«در جلسه کسی دلش نمیآمد بگوید رهبری شهید میشود؛ لذا کد ۱۱۰ داشتیم.» «عباس عراقچی»، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، با این روایت از جلسات شورای عالی امنیت ملی پیش از جنگ، افشا میکند که تصمیم برای بستن تنگه هرمز در صورت ترور رهبری، از قبل طراحی شده بود. موضوعی که با کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در ۹ اسفند عملی شد و به بحرانی عمیق میان تهران و واشنگتن دامن زد؛ بحرانی که در نهایت به جنگ سوم میان دو کشور انجامید. با این حال، عراقچی تاکید میکند که این اقدام در کنار حملات به کشورهای حاشیه خلیج فارس، ساختار امنیتی منطقه را تغییر داده است. او عملا تاکید میکند که خون رهبر به تنگه هرمز و امنیت منطقه گره خورده است.
اکنون اما با از سر گرفته شدن جنگ، امکان ترور رهبر جدید جمهوری اسلامی نیز وجود دارد و حکومت میخواهد نشان دهد که گزینههای جدیدتری برای این جنگ آماده کرده است. این در حالی است که همین کارت تنگه هرمز که موشکهای دیگری را به سمت کشور روانه کرده است، امروز مخالفانی نیز دارد که این اقدام را ماجراجویی خطرناکی میدانند. حتی وزیر کشاورزی ایران میگوید با افزایش قیمت نفت به خاطر بسته شدن تنگه هرمز قیمت کالا و جابجایی در کشور افزایش یافت؛ موضوعی که فشار اقتصادی بیشتری بر خانوارها شد. آیا جمهوری اسلامی در صورتی که رهبر جدیدش نیز کشته شود کارت دیگری برای بازی در دست دارد؟
پیش از بسته شدن تنگه هرمز در حلقههای محدودی موضوع بستن آن مطرح شده بود. در عین حال که سردبیر روزنامه کیهان برای مدت ها از لزوم بستن این تنگه میگفت، پس از جنگ ۱۲ روزه برخی از فرماندهان سپاه از جمله «عزیز جعفری» از اجرایی شدن این تصمیم در یک جنگ دیگر خبر داده بودند.
اما با شروع جنگ ۳۹ روزه، تنگه هرمز برای حکومت به یک کارت قدرت بدل شد؛ کارتی که با آن میتواند عبور کشتیها را کنترل کند، برای امنیت و عبور هزینه تعیین کند و طرف مقابل را به پذیرش قواعد خود وادار کند. از «محاصره در برابر محاصره» گرفته تا این گزاره که «آتشبس کامل تنها زمانی معنا دارد که توسط محاصره دریایی و گروگانگیری اقتصاد جهانی نقض نشود». به همین دلیل، هرمز در منطق تهران فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکه ابزاری برای فشار بر اقتصاد جهانی و بازتعریف توازن قدرت در خلیج فارس است.
نظام سیاسی به دنبال تغییر رژیم حقوقی این آبراه بود و میخواست در ازای برقراری امنیت، از عبور و مرور در این منطقه پول یا عوارض اخذ کند. برخی آن روزها مانند «علاءالدین بروجردی»، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفتند جمهوری اسلامی از برخی کشتیهای عبوری از تنگه هرمز «دو میلیون دلار حق عبور» میگیرد و این را نشانه «رژیم جدید حاکمیتی» دانستند. عددی که در اظهارات بعدی مدام کاهش یافت.
بعدتر، «کاظم غریبآبادی»، معاون حقوقی و بینالملل وزیر امور خارجه، گفت: «عبور ایمن در تنگه هرمز با ترتیبات مبهم، مسیرهای موازی یا تصمیمسازی خارج از ملاحظات ایران، به عنوان دولت ساحلی، تضمین نمیشود» او تاکید میکرد که مسیر عبور و مرور در این تنگه را ایران تعیین خواهد کرد. وی حتی هشدار داد که «اگر عمان همکاری نکند، مدیریت تنگه هرمز را به تنهایی پیش میبریم».
در سطح سیاسی هم همین منطق ادامه پیدا کرد. عراقچی تأکید کرد که «ایران به عنوان دولت ساحلی تنگه هرمز، تدابیری را وفق حقوق بینالملل برای صیانت از امنیت ملی خود در برابر تجاوز و تهدید آمریکا و اسرائیل اتخاذ کرده است». در همین جهت، «سیدمهدی طباطبایی»، معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رییسجمهور، گفت: «تنگه هرمز زمانی باز خواهد شد که با رژیم حقوقی جدید از محل بخشی از عایدی عوارض عبور و مرور همه خسارتهای ناشی از جنگ جبران شود». یعنی کارت هرمز در این منطق، فقط ابزار فشار نظامی نیست؛ راهی است برای تبدیل یک گلوگاه جغرافیایی به منبع درآمد، حاکمیت و امتیازگیری. » موضوعی که به نشانه اقتدار حاکمیت هم تعبیر شد.
جمهوری اسلامی اکنون میخواهد از فرصت جنگ استفاده کرده و حاکمیت خود و قوانین جدیدش را بر تنگه را اعمال کند و آن را در محافل بینالمللی به تایید برساند. اما در عین حال آن را اهرمی برای گرفتن امتیاز از طرف آمریکایی نیز میداند.
تمرکز بر تنگه هرمز صرفا اعمال حاکمیت بر یک گلوگاه جغرافیایی نیست، بلکه نقطهای است که میتواند جریان نفت را از یک امر اقتصادی به یک ابزار سیاسی تبدیل کند. بسیاری از کسانی که در جریان أصولگرا جای دارند معتقدند که سیاست تنگه هرمز را باید تا جایی ادامه داد که قیمت نفت به قدر غیر قابل تحمل برای آمریکا و متحدانش پیش رود. برخی از آنها معتقدند که حتی باید تفاهم نامه اسلام آباد امضا نمیشد تا قیمت نفت، آمریکا را به زانو در آورد.
«محمدباقر قالیباف» رییس مجلس ایران پیشتر نوشته بود: «ممکن است نفت تا مدتها سه رقمی باقی بماند» و هشدار داده بود که «زمینگیر شدن اقتصادهای جهانی» یکی از پیامدهای محتمل گسترش جنگ است. وی در اول مرداد و با افزایش مجدد قیمت نفت به بیش از ۱۰۰ دلار، با همان زبان کنایی نوشت: «آنها میخواستند ایران را تنبیه کنند. ولی خودشان را با نفت سه رقمی تنبیه کردند. استراتژی ۱۰ از ۱۰!» این مواضع رسمی، نشان میدهد که نفت در نگاه حاکمیت صرفاً یک کالای صادراتی نیست، بلکه اهرمی برای اثرگذاری بر هزینههای جنگ، بازار جهانی و محاسبات سیاسی آمریکا است. یکی از تحلیلگران سیاسی نزدیک به حکومت معتقد است که آمریکا با کاهش میزان نفت ذخایرش به خطر خواهد افتاد یا به پایان خواهد رسید و این موقعیتی است که تهران میتواند از آن استفاده کند تا آنچه میخواهد را از واشنگتن بگیرد.
افزایش قیمت نفت به معنای افزایش قیمت سوخت است. نزدیکان به جمهوری اسلامی فکر میکنند که افزایش قیمت سوخت باعث خواهد شد تا تورم برای به ویژه جهان غرب بالا ببرد. همچنین گمان میکنند که با افزایش ظرفیتهای منطقهای در این زمینه میتوانند وضعیت قیمتها را بیشتر مورد فشار قرار دهند. یکی از این چهرههای نزدیک به حاکمیت مینویسد: «ما علاوه بر تنگه هرمز که سیادت و ترتیبات ایرانی را انشاءالله حتما بر آن حاکم خواهیم کرد؛ تنگه باب المندب، تنگه جبلالطارق و حتی دماغه امیدنیک را داریم که به وقت لزوم نفس دشمنان این آب و خاک را با این اهرمهای فشار بند خواهیم آورد. پس، نفت در اینجا بهمثابه کارت، یعنی توانِ تبدیل اختلال در عرضه به فشار سیاسی قابلمحاسبه؛ فشاری که هم بازار را میلرزاند و هم طرف مقابل را به عقبنشینی یا معامله وادار میکند.
جمهوری اسلامی فکر میکند که باید با ایجاد یک درگیری جدید از تنگه هرمز و جریان نفت محافظت کند و به دلیل همین به همپیمان منطقهای خود حوثیها و بابالمندب امید بسته است. تهران میخواهد همان کاری را که در تنگه هرمز میکند، در دریای سرخ هم تکرار کند: کنترل بر عبور و مرور، افزایش هزینه تجارت، و بالا بردن ریسک انرژی برای رقبای منطقهای و فرامنطقهای.
در منطق چهرههای نزدیک به حاکمیت، این آبراه نه فقط یک مسیر کشتیرانی، بلکه بخشی از «شبکه فشار» ایران است. از همین رو گفته میشود اگر تنگههای هرمز و بابالمندب همزمان تحت فشار قرار گیرند، نزدیک به ۳۰ درصد نفت جهان دچار اختلال میشود و این یعنی تهران میتواند از یک نقطه دوردست، بر قیمت انرژی و محاسبات سیاسی در واشنگتن، ریاض و اروپا اثر بگذارد.
بابالمندب در نگاه جمهوری اسلامی تکمیل کننده اهرم تنگه هرمز است، نه یک پرونده جداگانه. اگر فشار بر هرمز با فشار بر بابالمندب همزمان شود، بحران از خلیج فارس به دریای سرخ هم سرایت میکند و اثر آن بر بازار انرژی و حملونقل جهانی چند برابر میشود؛ به همین دلیل برخی تحلیلها از بابالمندب بهعنوان «کارت فشار جدید» یاد کردهاند.
مسئله فقط انسداد نیست؛ مسئله این است که جمهوری اسلامی میخواهد نشان دهد بدون پذیرش شروطش مانند خروج آمریکاییها از منطقه، هیچ ترتیبات پایداری برای امنیت آبراههای حیاتی انرژی شکل نمیگیرد. در این چارچوب، بابالمندب برای تهران یک کارت مکمل است، ابزاری برای افزایش وزن چانهزنی، پیوند زدن دریای سرخ به خلیج فارس، و تبدیل فشار علیه خودش به یک اهرم علیه طرف مقابل.
جمهوری اسلامی یکی از کارتهای خود برای مواجهه با وضعیت موجود را جنگ منطقهای میداند. موضوعی که پیش از مرگ «علی خامنهای» بر آن تاکید کرده بود. در همین زمینه نیز بسیاری در این مدت جنگ بعد از ۹ اسفند بر این موضوع تاکید کردهاند. به ویژه در مورد بحری، کویت و امارات برخی از طرفداران حاکمیت از «رژیم چنج» در آنها یا حتی تسخیر آنها حرف زدهاند. مجری شبکه سه صدا و سیما نیز اخیرا گفته است: «به نظر میرسه که وقت این هست که عربها تخلیه کنند. رسما از همینجا با صدای بلند به تاسی از فرماندهان میگویم سریع تخلیه کنید. وقت بازگشت به عصر بادیه نشینی هست. وقت بازگشت به عصر شترسواری است… اگر قرار است برای ما زیرساخت نباشد برای هیچ کس نباید باشد.»
این کارت در واقع تلاشی است برای کاستن از حملات طرف مقابل. جمهوری اسلامی میکوشد با این کارت حملات آمریکا را متوقف یا محدود کند. سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا میگوید: «هدف قرار دادن زیرساختهای ایران اسلامی توسط ارتش متجاوز آن کشور عملی شود، همه آنچه که بنا به نجابت ایران هنوز سالم مانده -یعنی تمامی زیرساختها در منطقه- زیر ضربات پولادین نیروهای مسلح مقتدر جمهوری اسلامی ایران در هم کوبیده خواهد شد.» عراقچی نیز میگوید: «دکترین دفاعی ما روشن است: چشم در برابر چشم.»
روزنامه «صدای ایران» که در سایت خامنهای منتشر میشود در اول خرداد نوشت: «برگها محدود به برگهایی نیست که در اختیار جمهوری اسلامی ایران است. جنگ منطقهای اخیر با مشارکت اضلاع مقاومت رقم خورد و منافع، نیروها و داراییهای دشمن در مقیاس منطقهای زیر ضربه رفت. همین واقعیت، با محوریت جمهوری اسلامی ایران و با مشارکت سایر رزمندگان مقاومت، میتواند به فراتر از مرزهای منطقه هم تعمیم و گسترش پیدا کند.» این روزنامه تهدید کرده بود که اگر جنگ دیگری آغاز شود به سمت این اقدام خواهند رفت.
این موضوع اولین بار در بیانیه ۳۰ اردیبهشت سپاه آمده بود. در آن بیانیه گفته شده بود که اگر جنگ جدیدی علیه کشور به وجود بیاید: «جنگ منطقه ای که وعده داده شده بود، اینبار به فراتر از منطقه کشیده خواهد شد و ضربات کوبنده ما در جاهایی که تصور آن را ندارید شما را به خاک سیاه خواهد نشاند.» این موضع همچنان پابرجاست و در ۲۱ خرداد «علی عبداللهی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم نیز باردیگر آمریکا را به جنگی فراگیر تهدید کرد. او میگوید هدف این است که محاسبات سود و زیان طرف مقابل تغییر کند؛ یعنی دشمن بداند شروع جنگ با ایران، کل منافع جهانی آنها (از پایگاههای نظامی تا کشتیهای تجاری در اقیانوسها) را به خطر میاندازد.